دسته‌ها
تجربه های شخصی

تجربه شخصی الناز | ویزای نامزدی استرالیا

اوايل سال ٩٣ شروع به خوندن زبان كردم كه برای فوق ليسانس به كانادا مهاجرت كنم. ليسانسم طراحي داخلی بود و مثل خيليا دوست داشتم تو يه بازار كار استاندارد فعاليت كنم.

ترم سوم، از كلاس زبان به ما اطلاع دادن يه استاد جديد از استراليا اومده و يه ترم تدريس می كنه و برميگرده. همه خيلي استقبال كرديم چون ممكن بود آيلتس با لهجه استراليايي بهت بخوره و هيچ كدوم از ما آشنايي خاصی با اين اين لهجه نداشتيم.

روز اول ورود استاد جديد همه چشم به در منتظر بوديم كه يه مرد جا افتاده با كت شلوار وارد بشه اما ديديم كه يه پسر ۸-۲۷ ساله خيلی سرحال وارد كلاس شد و شروع كرد به معرفي خودش. فارسی حرف زدنش عجيب بود نه اینکه لهجه داشته باشه ولی يه آهنگ متفاوت داشت. 

برامون تعريف كرد كه مادرش ترك تركيه بوده و پدرش ايرانی و از ١١ سالگی مهاجرت می كنند به انگليس بعد هم استراليا. گفت که تا ١١ سالگی بیشتر اوقات با مادر بزرگش بوده و حسابي شيفته خصوصيات اين زن بوده كه ماشين كروك مي رونده و براش شكلات های خارجی مي خريده.

الان هم از كار اصليش كه مهندس حمل و نقل بوده يه مدت مرخصی گرفته كه از آنه (مادر بزرگش) كه متاسفانه درگير سرطان شده بود مراقبت كنه و براي گذروندن اوقات بيكاری هفته ای چند ساعت تدريس می كنه. من اون زمان ٢٢ سالم بود و دروغ چرا حسابي فكرم مشغول استاد تازه وارد شده بود. چند جلسه ای گذشت و ما تازه داشتيم می فهميديم انگلیسی حرف زدن Native يعني چی كه اعلام كردن نيما (استاد زبان) ديگه نمياد.

این داستان گذشت و چند وقت بعد یه شب میخواستم برای مامانم( كه متخصص بیهوشیه) در بیمارستان یه چیزی ببرم که به طور اتفاقی نیما رو دیدم. انقدر حالش بد بود كه به زور منو يادش اومد. فهميدم حال انه خوب نيست و خانواده نيما دارن ميان ايران. يكم باهم صحبت كرديم و من اومدم خونه. رفت و امد های من به بيمارستان بيشتر شده بود و گاهی ميشد كه نيما هم بود و همو می ديديم و صحبت می كرديم. از لحاظ فرهنگی فرق داشتيم اما هم صحبت های خوبی شده بوديم. 

چند بار پیش اومد كه باهم بيرون هم بريم، شهر كتاب، كافه و رستوران. متاسفانه آنه فوت شد و نيما و خانوادش باهم برگشتن استرالیا. ارتباط ما كما بيش از طريق وايبر و فيس بوك حفظ شده بود. حتي تو اين مدت يه سفر دسته جمعی با دوستاي نيما و من به هند رفتيم.

جالب اينجا بود كه نيما هيچ اشاره ای به نوع رابطه ما نميكرد. در همين حین كارهای كانادای من داشت درست می شد و منم كه فكر می كردم رابطمون با نيما كاملا معمولی و دوستانست بهش گفتم که کارم داره درست میشه. اصرار کرد یکم صبر کنم ترم رو عقب بندازم تا بياد ايران و باهم راجع به مهاجرت تحصيلی به استراليا هم تحقيق كنيم. مي گفت خوبيش اينه استراليا تنها نيستم به علاوه دوستان زيادی داشت كه تو كار طراحی داخلی بودن. 

قبول كردم و اواخر اسفند ٩٥ بود كه اومد ايران. تعطيلات عيد رو با هم بوديم حتی خانواده من هم با نيما آشنا شدن و واقعا به دلشون نشست. بعد تعطيلات دنبال وكيل تحصيلی استراليا گشتیم. بعضیاشون مثل دفتر شما توصيه كردن که برای رشته من، گرفتن ويزای دائم بعد از اتمام تحصيل مشكله.

به نيما گفتم که منصرف شدم كه یه دفعه پیشنهاد کرد نامزد كنيم! گفت خيلی وقته اينو میخواسته بگه اما نمیخواست عجله كنه ولی الان فكر مي كنه اگه من برم كانادا ديگه سخت میشه با هم بودنمون.

دو تا راه داشتيم: اول ويزاي ازدواج كه خب بايد براش عقد می كرديم و دوم ويزای نامزدی كه بدون نياز به عقد كردن، ميتونستم باهاش برم استراليا و ٩ ماه وقت داشتيم بيشتر با هم باشيم و بعد عقد كنيم. 

پیشنهاد خانواده من گزينه دوم بود. نيما رفت استرالیا و بعد از ۸ ماه بعد یعنی تعطیلات سال نو میلادی با خانوادش برگشت ایران و ما یه مراسم گرفتیم و نامزد كرديم.

همون زمان براي ويزای نامزدی اقدام كرديم و با وجود زمان اعلامی پروسه ويزا كه ١٨ ماه بود، ويزای من ۹ ماهه اومد. رابطه راه دور سخت بود و كم چالش نداشتيم اما خدارو شكر گذشت.

بلیط گرفتم و واقعا به سختی از خانواده جدا شدم. پروازم با امارات بود. ٢ ساعت تا دوبی و از اونجا هم ١٣ ساعت تا ملبورن. اولين بارم بود مسافت در اين حد طولانی رو سفر می كردم. چیزی که خیلی  توجهم رو جلب کرد لهجه آدما بود. انگلیسی من بد نبود اما انگلیسی استرالیایی متفاوت بود ،حداقل اولش. نیما از چند سال قبل یه خونه خریده بود و ما همونجا ساکن شدیم.

چند روز اول که اصطلاحا جت لگ بودم و خیلی نمی فهمیدم چی شده. روزا می خوابیدم و شبا تا صبح بیدار بودم. کم کم حالم بهتر شد و اولین فرصت رفتم دنبال کارای دانشگاه. شبا هم با نیما می رفتیم خیابون های خلوت تا من رانندگی کنم.

گواهی نامه ایرانم رو ترجمه کرده بودم و می شد یه مدت ازش استفاده کنم. دانشگاه ثبت نام کردم و روزام پر می شد. در کنارش برای کمک تو هزینه ها تو گالری یکی از آشناهامون مشغول به کار شدم.

زندگی ما چالش های خودش رو داشت و نوع بزرگ شدن و فرهنگ نیما با منی که ایران بزرگ شده بودم گاها متفاوت بود اما سعی داشتیم تا جایی که میشه هم رو درک کنیم.

گاهی هم پیش میومد که ازینکه تک و تنها به خاطر نیما مهاجرت کردم عصبانی بشم و به روش بیارم.

شاید گاهی حتی گفته باشم می خوام برگردم اما در آخر ما جفتمون از وجود هم لذت می بردیم. طی این مدت، یه بار هم برای مامان اینا ویزای توریستی گرفتیم  و یه ماهی با ما بودن.

 ۹ ماه گذشت و ما تصمیم گرفتیم ازدواج مون رو رسمی کنیم تا اقامت من هم به مشکل نخوره. خدارو شکر تا اینجا که همه چیز خوب بوده و من می دونم مهاجرتم نسبت به خیلی از افراد راحت تر بوده و زود تر جا افتادم. 

دسته‌ها
تجربه های شخصی

شروع زندگی در استرالیا

استرس شب قبل از اولین روز شروع مدرسه رو یادت میاد ؟ به خصوص اگر مدرسه جدید بود! حالا چه کار کنم؟ کجا بشینم؟ اگر دوست پیدا نکنم چی؟ تمام این احوالات آشنا به توان چند، قبل از مهاجرت به سراغت میاد و این کاملا طبیعی هست.

 ما در این مقاله می خواهیم به طور کامل راه رو برات روشن کنیم. از خرید بلیط هواپیما بگیر تا دریافت گواهینامه رانندگی در استرالیا، خرید خونه، ثبت نام مدرسه بچه ها و خلاصه هر انچه لازم که بدونی. 

خرید دلار استرالیا

کل پولتو دلار نکنی با خودت ببری تو هواپیما! آدم دیدم که ۸۰ هزار دلار رو تو ترانزیت سنگاپور گم کرده و دست از پا درازتر برگشته ایران!

راهی که من بهت پیشنهاد میکنم: در حد چند هزار دلار رو برو نقد از صرافی بگیر، بقیه رو هم حواله کن بره استرالیا.

نرخ حواله دلار استرالیا خیلی وقتا از نرخ دلار Cash هم پایینتره. صرافی های ایرانی هم که تو استرالیا هستن و کار حواله میکنن اکثرا بالای ۱۰۰۰، ۱۵۰۰ دلار کارمزدی نمیگرن. سود مبارکشون توی اختلاف نرخ خرید و فروش دلاره.

برای بعضی از ویزاها هم شما میتونی قبل از اینکه وارد استرالیا بشی حساب باز کنی و پولت رو حواله کنی. البته تا وقتی خودت اونجا نرسی و با پاسپورتت نری بانک اجازه برداشت یا خرج پولت رو نداری!

چند تا از صرافییهایی که توی استرالیا هستن و کار حواله میکنن:

  • صرافی رومی
  • صرافی ثانیه
  • صرافی مانی مکس
  • صرافی افشار

خرید بلیط هواپیما برای استرالیا

خب حالا روزی که این همه وقت منتظرش بودی، خدا می دونه چقدر براش استرس گرفتی و هزینه کردی رسیده. ویزات اومده و با احساسات متناقض شادی و دلتنگی می خوای بلیط بگیری.

خب قیمت ها می تونه متفاوت باشه. صد در صد اگر می خوای سفرت راحت تر باشه و با یه ترانزیت ۲/۳ ساعته تو دوبی و یا دوحه و بعد هم ۱۳/۱۴ساعت پرواز مستقیم با سرو میموسا به ملبورن یا سیدنی برسی و صد البته ۳۰ کیلو باری که مادر جان با اجیل و میوه خشک پر کرده وکتاب های حافظ و شاملویی که نتونستی از خیرش بگذری رو با خودت ببری، شما یه ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ دلاری به هواپیمایی قطر و یا امارات بدهکاری.

نگران نباش این مبلغ معمولا برای بلیط دو طرفه است، اگر به سرت زد و خواستی برگردی و مملکتت رو آباد کنی می تونی. حالا اگر ازون دسته جوون های کوله به پشتی هستی که رو سنگم می خوابه، شما می تونی با یه جیب تپل تر با طیاره ملی تا مالزی و یا تایلند بری ازون جا هم با یه هواپیمای باجت (اقتصادی) استرالیایی خود تو تا مقصد برسونی. البته کسی بهت قول نمیده بارتم باهات بیاد (تجربه واقعی ما!). این بلیط ها معمولا برات بیشتر از ۷۰۰/۸۰۰ دلار اب نمی خوره، ناگفته نمونه که خوراکی تو پرواز های باجت خریدنیه. 

تبریک میگم شما حالا به کشور آمال و ارزوها رسیدید (ازین خبرا نیست!).

رزرو هتل یا اقامتگاه موقت در استرالیا

خب، اگر ازون دسته افرادی نیستی که با ویزای همسر یا نامزدی اومده که یار با یه دسته رز قرمز منتظره و برات دورخیز کنه و جا مکانت مشخصه، شما باید سر مبارک رو کج کنی ازین بازرسی هایی که سگا بوت می کنن رد شی و بیای بیرون با زبانی کاملا متفاوت به راننده این تاکسی زردا بگی کجا می خوای بری.

حالا کجا می خوای بری؟ اگر خیلی محافظه کار باشی از قبل سفرت از طریق وکیلت و یا یه نفر که کردیت کارت داره یه هتل رزرو کردی و یا ایر بی ان (Airbnb) بی گرفتی. این ایر بی ان بی خیلی خوبه، هزینش کم تره و کلا یه سری خونه تر تمیزه که توش وسیله چیدن بعضیاشونم خیلی شیکه و برات از هتل ارزون تر در میاد. می تونی حتی با یه قیمت منطقی ۲ ماه اجارش کنی و تو این فاصله دنبال خونه برای اجاره بگردی.

اجاره ایربی ان بی یه آپارتمان ۲ خوابه خوب شیک حداقل ماهی ۲.۵ هزار دلار استرالیاست ولی اگه انتظارت پایینه کمترم گیرت میاد.

داشت یادم می رفت تو هواپیما بهت یه کارت میدن میگن هرچی داری تو بارت اینجا تیک بزن مثل سیگار بیشتر از یه بسته (باکس نیستا یه پاکت)، خوراکی بسته بندی نشده مثل کیسه زرشکی که مامان جون بهت داده و …

دروغ نگیا، میگیرن میگردنت دروغ گفته باشی این شبکه هه نشونت میده آبرو ریزیه. می نو انگلیشم فایده نداره، هنوز نرسیده جریمه میشی!

خرید مایحتاج منزل در استرالیا 

آخ گرسنته؟ تو پروازم که هیچی ندادن بخوری. پاشو بریم Coles یا Woolworths یکم خرید کنیم. Coles چیه؟‌شبیه شهروند ولی توش جنس خارجیم پیدا میشه. خمیر دندون اورال بی، پیرینگلز، برگر رینگز، لوازم بهداشتی، میوه، گوشت خلاصه همه چی. Coles زنجیره اییه و همه جا هست. معمولا هم هتل ها و یا خونه های ایر بی ان بی نزدیکشون Coles دارن. هربار خرید کلی خونه از Coles برات یه ۱۰۰/۱۵۰ دلاری در میاد. 

اجاره خانه در استرالیا

خب یه چند وقته که رسیدی، گشتات و زدی و حالا می خوای برا خودت خونه اجاره کنی. خب متاسفم تو سابقه اجاره خونه نداری و صاحب خونه سختشه بهت اعتماد کنه. حالا یا حساب بانکی خوب بهش نشون بده بفهمه سره ماه لازم نیست بیاد داد بزنه اجارشو بگیره یا چند ماه رو جلو جلو بده سکته نکنه.

نگران نباش چیزی که زیاده خونست. معمولا تو استرالیا هرکی دستش به دهنش میرسه فوری میره سرمایه گذاری می کنه تو ملک و اجاره میده. این سایتای Realestate.com.au و Domain.com.au هم هر روز هزارتا کیس اجاره اپارتمان برند فول مشاعات نیاوران نه ببخشید ریچموند برات میارن.

اگر قیمت برات مهم هست بهتره از مرکز شهر خونت رو دور تر بگیری که ارزون تر درمیاد مساحت هم بیشتر باشه.

در ضمن اگر فرزندان خلفی داری که باهات بحث نمی کنن که مدرسه نمیرم چون بیل گیتس هم دانشگاه نرفته، بهتره خونه رو نزدیک یه مدرسه خوب بگیری چون قانون مدارس دولتی برای استرالیا به این صورته که بچه ها باید مدرسه ای رو برن که تا شعاع چند کیلومتری خونشون هست. حالا برای اجاره یه خونه ۲ خواب شیک و تمیز تو محله خوب، ماهانه یه ۱۶۰۰ تا ۲۰۰۰ دلاری کنار بذار. 

خرید خانه در استرالیا 

خب حالا اگه ویزای شما سرمایه گذاری هست احتمال داره بخواید خونه رو یه جا بدون وام بخرید. در اون صورت شما انسان خوشبختی هستید که در جا می تونه حداقل یه ۴۰۰ هزاردلاری برای یه آپارتمان پرداخت کنه. اگر باز ازین هم خوشبخت ترید ممکنه بخواید به جای آپارتمان، خونه ویلایی که سهم زمین داره و در بلند مدت سودش خیلی بیشتره.

حالا اگر که همچین مبلغ ناقابلی رو یک جا ندارید، نگران نباشید شما می تونید بعد از حدود ۱ تا ۲ سال کارکرد در استرالیا وام خرید منزل بگیرید. البته سود وام و مبلغ وام بستگی به شرایط شغلی شما داره.

این جا شما به کمک یک Broker یا کارشناس وام نیاز دارید که بهترین نرخ سود وام رو براتون بگیره. هرچه قدر شرایط شغلی شما با ثبات تر باشه شرایط شما کم ریسک تر خواهد بود و در نتیجه وام شما بهره کمتری خواهد داشت. معمولا دوره باز پرداخت وام منزل در استرالیا ۲۵ ساله هست. از سایت های Realestate.com.au یا Domain.com.au می تونید یونیت های فروشی رو هم بررسی کنید. گاهی هم پیش میاد که برای بعضی از خونه های خوب، Auction و یا مزایده صاحب خونه رو تعیین کنه. 

خرید لوازم منزل در استرالیا 

خب حالا خونه هم خریدیم نمیشه که رو زمین بشینیم. حالا تو این غربت تک و تنها من از کجا وسیله خونه بگیرم؟ اون به کنار وانتی این جا نیست اینارو بیاره.

نگران نباش اینجا تو بلاد کفر این کله زردا فکر همه چیو کردن. پا میشی میری Harvey Norman یه آقای متشخص میاد جلو همونجا شروع می کنه تعریف ازین تلویزیون ۱۰۰۰ اینچه که خودش تا حالا ۵ تا ازش برا خونشون خریده.

مدیونی اگر فکر کنی کمیسیون میگیره.

خلاصه یه تلویزیون و یخچال، و اگه نمی خوای رختارو چنگ بزنی ماشین لباسشویی بهت میده یه ۵-۴ هزاردلار ناقابلم میگیره. شاید قسطیم باهات کنار بیاد. یه روز رو برات تعیین می کنه ۲ نفر ازینا که سرهمی آبی پوشیدن خیلی شیک اینارو برات میارن.

اگر نمی خوای مثل رضا خان هم رو زمین بخوابی پا میشی میری Ikea، تخت و کمد و ظرف و ظروف منزل میگیری. این Ikea هم داستان داره. هیچیش سر هم نمیاد، همه چیو باید بشینی بسازی. تخت میاد و یه سری تیر و تختس با یه راهنما.

آخ جای بابا خالی بشینه یه نصف روز با اینا کلنجار بره جیگرش حال بیاد. اینم از خونه و وسیله خونه. 

خرید خودرو و گرفتن گواهینامه رانندگی در استرالیا

خونه نشستی کلافه شدی؟‌ کاش ماشین داشتی یه دوری میزدی.

اشکال نداره برو سایت Carsales.com.au، پر ماشین نو و کار کردست. ار من می شنوی نو نگیر که بر عکس ایران همون لحظه که از نمایشگاه بیاریش بیرون یه چند هزار دلاری از قیمتش افتاده. یه ماشین کم کار کرده تمیز بگیر.

اگه جیپ گرفتی دنبال منم بیا یه دور بزنیم.

حواست باشه ماشینی که میگیری قبلا تصادفی نباشه یا یه مکانیک خوب با خودت ببر چکش کنه یا شماره پلاک ماشین رو بزن تو سایت CarHistory استرالیا ببین تصادف نکرده باشه.

ببینم حالا هی ماشین ماشین می کنی گواهینامه داری؟ اگر گواهی نامه ایران رو داری همون رو ترجمه ناتی کن باهاش می تونی یه مدت رانندگی کنی . البته قبلش باید ترجمه گواهینامه رو توی سایت اداره راهنمایی رانندگی ایالتت ثبت کنی.

بعدا هم اگر گواهی نامه استرالیا خواستی، برو تو سایت مربوط به راهنمایی و رانندگی ایالتت. مثلا ملبورن میشه Vicroads. امتحان آیین نامه اسم بنویس کتاب راهنماش رو دانلود کن و بخون .آیین نامه رو که قبول شی، امتحان عملیه ولی قول میدم اگر مثل ایران عمل کنی افسر سکته می کنه. پس گاز نده، راهنما هم تزیینی نیست استفاده کن. 

پیدا کردن کار در استرالیا 

خونه که داری، ماشین که گرفتی، امتحان گواهی نامه رو هم که دادی، کی میری دنبال کار به سلامتی.

عرضم به خدمت جوون رعنایی که شما باشی، باید دید چیکار کردی تا حالا، یعنی رزومت چیه؟

اگر شغلت تخصصی هست، شاید همون اول بهت نگن بفرمایید جناب مهندس دفترتون ولی پشتکار داشته باشی میگن. حالا اومدیم و ۴ ماهم کار مرتبط با رشتت پیدا نشد. باید بشینی تو خونه؟

نخیر، اینجا مثل ایران نیست. یک اینکه ابتدایی ترین شغل ها حداقل ماهی ۳۵۰۰ دلار برات درآمد داره و دو اینکه کار که آر نیست. شده برو تو مغازه کار کن هم زمان برای شغل خودت رزومه بفرست.

هم Seek.com.au هم Indeed.com.au وب سایت های بزرگ کاریابی هستن. حالا یه شرکتی که مثلا دنبال مهندس برق میگرده ممکنه روزی ۱۰۰۰ تا رزومه دریافت کنه. اینا یه سیستم غربال گری دارن که رزومه هایی که کلمات کلیدی درونشون به کار رفته رو نگه میدارن بقیه رو اصلا نگاه نمی کنن. پس برای هر اگهی که رزومه می فرستی ببین ملزومات اون شرکت چیه و رزومه خودت رو نسبت به اون هی عوض بدل کن.

ممکنه مجبور شی روزی ۳۰ تا فرم پر کنی ولی نگران نباش. تو از ایران تا اینجا اومدی بالاخره یکیش میشه. بهت زنگ میزنن و میگن خب حالا پاشو بیا مصاحبه، آقا و یا خانمی که فامیلیت عجیب غریبه. یه دست لباس تر تمیز و رسمی می پوشی میری برای مصاحبه. ببینم انگلیسی که بلد بودی؟ هول نشی یادت بره. اشکال نداره معلم ادبیات انگلیسی که نمی خوان استخدام کنن. همینکه تو شغل خودت خبره باشی و بدونی راجع به چی حرف می زنی کافیه. اینجا همه مهاجریم. 

اگه راجع به کار پیدا کردن بیشتر میخوای بدونی میتونی تجربه دوستمون رو هم اینجا بخونی:

ثبت شرکت در استرالیا 

حالا ممکنه یه نفر بخواد برای خودش کار کنه، اقای خودش باشه و نوکر خودش.

اگه بخواد به صورت شخص حقیقی کار کنه باید یه چیزی به اسم Australian Business Number یا ABN بگیره که هزینه ای نداره.

اگه بخواد شخص حقوقی باشه هم که باید تو استرالیا شرکت ثبت کنه. کل پروسه ثبت شرکت انلاین هست. اگه خودت یه کم پیگیر باشی راحت می تونی از طریق وبسایت asic.gov.au این کار رو انجام بدی. اگر هم نه می تونی از یک حسابدار و یا مشاور مالی کمک بگیری.

در نهایت شما یه Australian Company Number یا ACN خواهی داشت . خوبیه ثبت شرکت اینه که اگه خدایی نکرده ورشکست هم بشی نمیان خونه زندگی تو ببرن و اصطلاحا شرکت ها Limited Liability هستن. حالا این یعنی چی؟ این یعنی اینکه کمپانی شما خودش یه شخص حقوقی حساب میشه و در نتیجه در صورت داشتن بدهی اموال شخصی فرد تهدید نمیشه. به علاوه مالیات شرکت ها درصد ثابت داره. هزینه ثبت شرکت در استرالیا ۳۷ دلار برای یک سال ثبت اسم شرکت هست و بین ۶۰۰ تا ۷۰۰ دلار هم هزینه ثبت خود شرکت در میاد. سالی ۲۳۰ دلار هم هزینه تمدید میشه. 

ثبت نام فرزندان در مدارس استرالیا  ‌

خب اگه شما ازون دسته والدینی هستید که برای اول مهر روز شماری می کنید شاید اولین سوالتون راجع به مدرسه بچه ها باشه. خوشبختانه مدرسه های دولتی استرالیا علاوه بر اینکه شهریه ندارن از لحاظ کیفیت تدریس هم با مدارس خصوصی رقابت می کنن.

مدرسه دولتی بهتره. تو استرالیا، مدرسه خصوصی هم پولیه هم بچه لوس میشه. از لحاظ کیفیت تدریسم هیچ فرقی نداره فقط اونا باله دارن!

همونطور که قبلا هم گفتیم، اکثر مدارس دولتی دانش آموزانی رو قبول می کنن که محل زندگیشون اطراف مدرسه باشه. پس بهتره قبل از مشخص کردن محله، تحقیق در مورد مدارس اون منطقه انجام بشه. درسته که مدارس دولتی در استرالیا شهریه ندارن (به جز برای ویزا های دانش اموزی) اما در سال بین ۴ تا ۶ هزار دلار هزینه لباس و کتاب و هزینه کمک به مدرسه میشه. در آخر بچه ها تا سال ۱۱ تحصیلشون عملا درس های تخصصی مثل شیمی و فیزیک ندارن و تنها در سال های ۱۱ و ۱۲ دروس تخصصی انتخاب می کنند. ادرس وبسایتی هم که می تونید مدارس مناطق مختلف رو در اون پیدا کنید هست australianschoolsdirectory.com.au. 

دسته‌ها
تجربه های شخصی

تجربه شخصی یاسمن | تحصیل در استرالیا

یاسمن، متولد سال ۱۳۷۴، در سال ۲۰۱۴ با ویزای دانشجویی وارد استرالیا شد.تجربه وی از زندگی در این کشور بعنوان دانشجوی خارجی از زبان او شرح داده شده است:

تصور من از استرالیا

انتظارم از تحصيل در استراليا شبيه فيلمهايی كه در مورد كالج های آمريكايی میسازند بود. به آخرين نكته ای كه توجه میکردم، بخش آکادمیک اين تجربه بود و تصورم از دانشگاه به کمپ های مختلف و فستيوال های تابستانی خلاصه می شد. همه ترسم هم از اخت نشدن با دانشجوهای به اصطلاح بومي یا همون Local  بود.

خب هیچ کدوم از تصورات من نزديك به واقعيت نبودند. در اولين روز دانشگاه با سيلی از دانش آموزان مهاجر مثل خودم آشنا شدم. طوری كه در يك لحظه میشد ٣ يا ٤ زبان مختلف رو با هم بشنوی. 

سیستم دانشگاهی استراليا

خب من آیلتس ۶ رو داشتم. برای همين بدون حضور در كلاس های ELICOS مستقیم وارد دانشگاه شده بودم. هفته اول يا Orientation Week برای ما دانشجو های مهاجر بيشتر حالت معارفه بود و همه اساتيد به علاوه دانش اموزان راهنما يا Mentors در حال كمك كردن به ما تازه وارد ها بودند. اغلب دانشكده های استراليا به شدت بزگ هستند و پيدا كردن كلا س ها خودش به تنهايی يه كلاس نياز داشت.

كلاس های من به عنوان دانشجوی ليسانس حسابداری یا Accounting به دو گروه Tutorial و Lectures   تقسيم میشدند. در واقع Lecture ها به اين صورت هستند كه استاد يا Lecturer به مدت تقريبی ٢ ساعت راجع به مبحث صحبت می كنه و اين صحبت ها ضبط و روی سايت دانشگاه آپلود ميشه.

در كلاس های Tutorial كه كوتاه تر هستند، مشاركت دانشجوها بیشتره و سوالات پاسخ داده میشه. معمولا هر درس يك Lecture و يك Tutorial رو شامل ميشه. به عنوان دانشجوی خارجی، ما موظف بوديم ظرفيت كامل دروس رو انتخاب كنيم كه شامل ٤ درس يا يونيت ميشه.

فرق بزرگ تحصيل در استراليا برای من، سخت گیرتر بودن اساتيد نسبت به ایران بود به خصوص برای دانش آموزان خارجی كه حتما حضور و غياب میشدند. از يك طرف به خطر افتادن ويزای دانشجويیم در صورت پاس نكردن بيش از ٢ درس، از طرفی هزينه زيادی كه پدرم برای هر يونيت متحمل شده بود.

این قضیه منی كه تو ايران يكی در ميون سر كلاس ها حاضر می شدم رو تبديل به دانشجويی منضبط كرده بود. در واقع اين ديسيپلين رو نياز داشتم. حقیقتش تا اون موقع، خانواده حسابی لوسم كرده بود.

اكثردروس، Assignment یک و دو رو شامل میشن، كه اگه فكر كردين کار یک شب درس خوندنه، سخت در اشتباهين.

محل زندگی من

شب های تحويل Assignment كتابخونه دانشكده تا صبح پر از دانشجو ها بود. من ترجيح میدادم در يونيت كوچكی كه نزديك به دانشكده اجاره كرده بودم با تمركز از آخرين فرصت هام برای گرفتن يكی دو نمره بيش تر در تكاپو باشم.

آپارتمانی با يونيت های كوچک اما بسيار تميز و نوساز بود كه به علت اجاره كمتر و نزديكی به Uni Campus اكثرا توسط دانشجو ها اجاره ميشد.

آپارتمان كوچكم، با اينكه با خونه ما تو تهران قابل قياس نبود، به من حس استقلال ميداد. مكان دنجی كه با سليقه من دكور شده بود و تراس پر گل و گياهم، كه با حقوق هر هفته ام که از كار پاره وقتم نصيبم ميشد، براش يك گلدون تازه ميخريدم، به من انگیزه ميداد.

عادت کردن به شرایط زندگی در استرالیا

كم كم دوستانی پيدا كردم كه حس غربت رو برام كمرنگ می كردن و در صورت بازديد مادر و پدر يكی از ما، بقيه هم از چند وعده غذای ايرانی بی نصيب نميموندن.

سال اول دانشگاه رو با Distinction (نمره های بين ٧٠ تا ٧٩ از ١٠٠) پشت سر گذاشتم و كلی به خودم افتخار كردم كه يك سال تمام با كار نيمه وقت، وظايف خونه و از همه مهم تر درس خوندن به يك زبون جديد از پس زندگیم براومدم.

حالا تعطيلات كريسمس كه در استراليا با تعطيلات تابستانی همزمانه از راه رسيده بود. منم هيجان زده بودم و بارم رو بستم كه برم ايران و حسابی خستگی در كنم. به فكر كار و درس مشق و غذا پختنم نباشم. ٣ ماه ايران بودم. با اينكه خيلی بهم خوش گذشت حس ميكردم دلم براي نظم و كيفيت زندگیم هم تنگ شده. حالا ديگه موضوعاتی چون رانندگيهای بی قانون، طرز برخورد آدم ها، نقض حق و حقوقم و … كه در گذشته برام عادی بودند، به سادگی برام قابل درك نبودند.

بعد از فارغ التحصیلی

سه سال به همين روال گذشت و من واقعا عوض شده بودم. اعتماد به نفس داشتم و از لحاظ ارتباط برقرار كردن بسيار راحت تر از اوايل بودم. اين تغييرات در مصاحبه های شغلی به كمكم آمدند. برخلاف انتظارم خيلی زود در شركت معتبری با درآمد نسبتا خوب ۵۵۰۰۰ دلار در سال (حدود ماهانه ۳۷۰۰ دلار استرالیا بعد از مالیات)، اولين كار حرفه ای خودم رو شروع كردم. همزمان با شروع كارم وقتی كه خيالم از بابت هزينه هام راحت شد، برای ويزاي دائم هم اقدام كردم. تقريبا يك سال بعد با تكميل كردن مدارك ، ويزا رو دريافت كردم.

کلام آخر

شايد سخت ترين بخش اين پروسه نمره آیلتس بود، مخصوصا Writing که ٢ بار امتحان دادم و هر بار فقط در بخش نوشتاری نمرم از ٧ كمتر ميشد. تا اينكه بار سوم اعتراض دادم و خوشبختانه اعتراضم قبول شد.

مهاجرت نقطه عطف زندگی من بود، شايد اگه اين تصميم رو اون زمان نميگرفتم تا آخر عمر افسوس مي خوردم.  البته هنوزم دلم برای ايران و تمام نوستالژی هاش تنگ ميشه اما خوشبختانه به واسطه كارم همش در رفت و آمدم.

دسته‌ها
تجربه های شخصی

تجربه شخصی مهران، مهاجر کاری

مهران، متولد سال ۱۳۶۶، در سال ۲۰۱۶ به عنوان مهندس با مدرک لیسانس عمران از دانشگاه آزاد تهران مرکز و با ۴ سال سابقه کار از طریق مهاجرت کاری با ویزای دایم وارد استرالیا شد. مراحل مختلف مهاجرت مهران از گرفتن تصمیم برای مهاجرت به استرالیا تا اوضاع و احوال وی تا به امروز در این نوشته از زبان وی شرح داده شده است:

شرایط من در ایران

حدود سال ۱۳۹۳ بود و مدت زیادی بود که ذهنم مشغول همه چیز بود. از دید دوستان و اطرافیان، آدمی موفق بودم ولی احساس رضایتی از زندگی خودم نداشتم. پدر و مادرم هر دو کارمند بازنشسته هستند و به من به عنوان فرزندشان افتخار میکردند.

همیشه آرزو داشتند من لقب مهندس داشته باشم و من هم فکر میکردم وقتی به این مرحله از زندگی برسم، احساس خوشبختی خواهم کرد. تلاش زیادی برای رسیدن به هدفم کردم و خیلی خوش شانس بودم که بلافاصله پس از فراغت از دانشگاه آزاد تهران مرکز به عنوان مهندس عمران، از طریق یکی از آشنایان مشغول به کار در شرکت مهندسین مشاور شدم.

اول کار خیلی خوشحال بودم. به نسبت سنم (۲۳ سالگی) از حقوقم راضی بودم و دوست داشتم روزی شرکت خودم را تاسیس کنم. بسیار امیدوار بودم که موفقیت برای من خواهد بود.

چندی گذشت. با وجود پیشرفتهای علمی و کاری و اثبات قابلیتهای فردی، انتظاراتم از محیط کار برآورده نمیشد. اولین مشکلم حقوقم بود که اطمینان داشتم هیچ وقت به من احساس امنیت مالی نخواهد داد.

هر وقت به ازدواج فکر میکردم به این نتیجه میرسیدم که با شرایط مالی من، حتی به عنوان مهندس با حقوق نسبتا خوب، خبری از رفاه مالی در زندگی نخواهد بود.

نکته دوم که من را آزرده خاطر میکرد، فضایی بود که در محیط کار من وجود داشت. روابط افراد این احساس را به من میداد که شایستگیهای فردی نقش زیادی در پیشرفت من درمحیط کاری ندارند. این احساس به شدت انگیزه تلاش و پیشرفت در کار را از من میگرفت.

تصمیم برای مهاجرت

از بچگی فامیلهای دور و نزدیکی داشتم که از ایران مهاجرت کرده بودند و در آمریکا و کانادا زندگی میکردند. با توجه به شرایطم در ایران و تمایل بسیاری از هم دوره ای های دانشگاهی برای اقدام برای مهاجرت، هر از چندگاهی فکر مهاجرت از ایران به سرم میزد.

هر موقع فکر مهاجرت به ذهنم می آمد یاد بستگانم می افتادم که در خارج از کشور زندگی میکردند و به این نتیجه میرسیدم که واقعا اگر زندگی در خارج از کشور برای آنها بهتر از ایران نبود، در آنجا ساکن نمیشدند و میتوانستند به ایران برگردند.

علاوه بر این ،در جریان مهاجرت بسیاری از دوستان و هم دوره های دوران دانشگاه خودم از ایران بودم و برایم جالب بود که اکثر قریب به اتفاق آنها، پس از ترک ایران، در صورت داشتن شرایط کاری مناسبتر از وطن، به ایران برنگشتند و در آنجا ماندگار شدند.

تا اونجایی که برام امکان داشت سعی کردم ازشون خبر بگیرم و از شرایطشون در اونجا بپرسم. چیزی که به طور کلی دستگیرم شد این بود که به غیر از مسایل و مشکلاتی که به هر حال در خارج از کشور وجود داره مثل دوره از خانواده و تنهایی، به طور کلی از شرایط زندگیشون راضی بودند.

اگر هم میگفتند که راضی نیستند پیش خودم میگفتم پس چرا به ایران بر نمیگردند. با این تفاسیر، مقوله مهاجرت برای من هر روز جذابتر میشد.

مهاجرت به استرالیا یا کانادا

تصمیمم را برای مهاجرت تقریبا گرفته بودم و شروع به تحقیق درباره کشور مناسب برای مهاجرت کردم. یاد گرفتن زبانی به غیر از انگلیسی برایم سخت بود و به همین دلیل از همان اول فقط به کشورهای انگلیسی زبان فکر میکردم.

آمریکا هم خیلی برای من جذاب نبود چون فکر میکردم گرفتن اقامت در این کشور دغدغه خیلی زیادی داشت. با این شرایط، انتخاب اصلی من بین دو کشور کانادا و استرالیا بود که اکثر دوستانم هم در این دو کشور سکونت داشتند.

با موسسه های مهاجرتی تماس گرفتم و به این نتیجه رسیدم که پروسه مهاجرت به استرالیا برای من به مراتب ساده تر و بی دغدغه تر از کشور کانادا خواهد بود.

جدا از این مساله، یک سری جستجو هم در اینترنت و سایتهای کاریابی انجام دادم و به نظرم اومد که اوضاع اقتصاد و موقعیتهای شغلی استرالیا بهتر از کاناداست و صد در صد برای من هم اولین و مهمترین نکته این بود که بتونم در اسرع وقت بعد از ورود به کشور مقصد مشغول به کار بشم.

انتخاب وکیل مهاجرت استرالیا

حرفهای ضد و نقیضی از دوستانم در مورد استفاده کردن یا نکردن از وکیل برای مهاجرت به استرالیا میشنیدم و نمیتوانستم در مورد اینکه پروسه مهاجرت را خودم انجام بدهم و یا اینکه از موسسات مهاجرتی کمک بگیرم تصمیم بگیرم.

بعد از کمی تحقیق و استفاده از توصیه دوستان، با سازمان مارا که زیرمجموعه اداره مهاجرت استرالیاست آشنا شدم و تصمیم گرفتم کارم را به یکی از موسسه های مورد تایید مارا بسپرم.

پروسه مهاجرت به استرالیا برای یکی از دوستانم توسط یکی از همین موسسات انجام شده بود و اون هم از کارشون راضی بود.

پرداخت حق الزحمه موسسه برای من آسان نبود ولی فکر کردم انجام دادن کارم با موسسه ای با سابقه کار خوب میتونه ریسک شکست کارم رو پایین بیاره.

بالاخره قرارداد رو با موسسه بستم و قرار شد موسسه مهاجرتی کار من رو شروع کنه و به من ۳ ماه وقت دادند تا مدرک زبان رو بهشون بدم.

گرفتن مدرک آیلتس

میدونستم بزرگترین چالش من در پروسه مهاجرت به استرالیا، گرفتن مدرک آیلتس با نمره ۷ در هر مهارت بود.

از دوران دبستان به کلاسهای آمادگی زبان انگلیسی میرفتم و هیچ وقت در مدرسه و حتی کنکور، مشکلی از جهت زبان انگلیسی نداشتم . ولی شنیده بودم که گرفتن نمره قابل قبول در امتحان آیلتس بدون گذراندن دوره های آیلتس و یاد گرفتن فنون امتحان، بسیار دشوار و حتی غیر ممکن خواهد بود.

فکر میکردم توانایی گرفتن نمره کلی ۷ رو داشتم ولی از این جهت که بتونم در تمام مهارتها نمره بالای ۷ بیارم اطمینان نداشتم.

به هر حال باز هم به توصیه یکی از دوستان، کار یادگیری مهارتهای آیلتس رو با یکی از موسسه های آموزش زبان شروع کردم. کار کردن تمام وقت همزمان با اختصاص وقت کافی برای یادگیری آیلتس کار آسونی نبود ولی دوره ۶ ماهه مهارتهای آیلتس رو با موفقیت گذروندم و در امتحانهای آزمایشی آیلتس (ماک) که توسط خود موسسه برگزار میشد اکثرا میتونستم نمره آیلتس ۷ در همه مهارتها رو بگیرم.

به توصیه موسسه برای آزمون آیلتس ثبت نام کردم و تونستم یک ماهه در آزمون شرکت کنم. بعد از دو هفته نتیجه امتحان رو گرفتم و همون چیزی که فکر میکردم اتفاق افتاد. نمره کل آیلتس و تمامی مهارتها به غیر از مهارت نوشتاری بالای ۷ بود.

روحیه ام رو از دست ندادم و دو بار دیگه هم امتحان دادم ولی باز هم برای مهارت نوشتاری به مشکل خوردم. می دونستم موفقیت من در پروسه مهاجرت به استرالیا به گرفتن نمره ۷ برای تمام مهارتهای آیلتس بستگی داره و بالطبع نگران هم بودم.

شرکت در آزمون پی تی ای به جای آیلتس

از طریق یکی از همکلاسیهای دوره زبان آیلتس که اتفاقا اون هم درگیر گرفتن نمره آیلتس ۷ در همه مهارتها بود، با امتحان پی تی ای آشنا شدم.

کسی رو به طور مستقیم نمیشناختم که در امتحان پی تی ای شرکت کرده باشه ولی از خیلیها شنیده بودم که چون تمامی مهارتهای امتحان توسط کامپیوتر صحیح میشن، نظر شخصی تصحیح کننده ها کمتر اعمال میشه و آدم دیگه نباید نگران خیلی از بی عدالتی هایی باشه که ممکنه در پروسه امتحانهای دیگه مثل آیلتس پیش بیاد.

تصمیم گرفتم این راه رو امتحان کنم و بعد از کلی جستجو و تحقیق، یک استاد پی تی ای رو که در ملبورن هم بود و از طریق اسکایپ تدریس میکرد پیدا کردم.

قرار شد ۱۰ جلسه آموزشی برای من برگزار کنه و فکر میکنم ۱۰ جلسه هم کافی بود چون بیشتر نیاز به یادگیری فنون امتحان داشتم و خیلی از پیش زمینه های دیگه رو با توجه به درس خوندن برای آیلتس داشتم.

بعد از اتمام ۱۰ جلسه، برای یک امتحان پی تی ای در استانبول ثبت نام کردم و در امتحانش شرکت کردم. خودم از امتحانم راضی نبودم و احتمال میدادم که ممکنه نتونم نتیجه رو بیارم ولی مزیت بزرگ پی تی ای این هست که در عرض ۲ روز نتیجه امتحان رو میده.

متاسفانه نتیجه هم برای من مثبت نبود . چون هنوز در استانبول بودم تصمیم گرفتم برای یک امتحان دیگه در فاصله چند روز بعد از اون ثبت نام کنم. امتحان رو دادم و نتیجه رو گرفتم. بالاخره پی تی ای ۶۵ (که معادل آیلتس ۷ هست) رو آوردم !

انتظار تا گرفتن جواب ویزای استرالیا

نتیجه نمره زبان رو برای موسسه مهاجرتی فرستادم و اونطور که متوجه شدم، حدود ۶ تا ۹ ماه دیگه احتمالا ویزام میومد.

در طول این مدت سعی کردم مهارت گفتاری زبانم رو بهتر کنم و شروع به یادگیری یک سری برنامه های تخصصی رشته خودم کردم که فکر کردم احتمالا در اونجا پرطرفدار هستند.

به سایتهای کاریابی میرفتم و سعی میکردم بفهمم چه چیزهایی از یک مهندس عمران میخوان و سعی کردم در طول این مدت رزومه خودم رو به روز کنم و تا اونجایی که میتونم شانس کار گرفتن خودم در اسرع وقت رو بالا ببرم. میدونستم که پیدا کردن کار تخصصی در اونجا بسیار رقابتی خواهد بود و افرادی رو میشناختم که با وجود رزومه خیلی خوب شغلی، ماهها طول کشید تا تونستند کار پیدا کنند.

گرفتن ویزا و خرید بلیط و رزرو محل اقامت استرالیا

بعد از ۸ ماه ویزام رو گرفتم و ۹ ماه فرصت داشتم وارد استرالیا بشم.

در عین اینکه خیلی خوشحال بودم، استرس هم داشتم چون واقعا نمیدونستم تجربه زندگی کردن در کشوری غیر از ایران چطور خواهد بود. شروع به تحقیق در مورد گرفتن بلیط کردم و پس از مقایسه قیمت بین چند شرکت هواپیمایی، از شرکت هواپیمایی قطر برای ملبورن بلیط گرفتم.

مشغول پیدا کردن جای زندگی هم بودم و اینطور که متوجه شدم، در استرالیا معمول هست که به خاطر هزینه های بالا، چند نفر یک خونه چند خوابه رو اجاره میکنند و هر کدوم یک اتاق رو برمیدارند و هزینه اجاره خانه رو هم تقسیم میکنند.

آدرس سایتهای مخصوص اجاره خانه رو از طریق اینترنت پیدا کردم ولی متاسفانه چون در استرالیا نبودم و امکان بازدید خانه رو نداشتم نتونستم از طریق سایت، خانه ای پیدا کنم. تصمیم گرفتم که یک هتل ارزان قیمت رو برای چند روز اول اقامت در استرالیا پیدا کنم و بعد از اون، در همون استرالیا دنبال جا بگردم و خونه پیدا کنم.

بالاخره در بهمن ۱۳۹۶ به استرالیا پرواز کردم و بعد از ۱۵ ساعت پرواز و ۷ ساعت ترانزیت در قطر، به ملبورن رسیدم.

هوا به شدت گرم بود و از شانس بد من، مثل اینکه همون روزی که من به ملبورن رسیدم،‌ گرمترین روز در اون سال بود و دما به حدود ۴۵ درجه رسیده بود. به غیر از گرمی هوا، خود ملبورن با تهران واقعا فرق داشت و به عنوان کسی که از جهان سوم به این شهر اومده واقعا همه چیز برام تازه بود.

به نظرم ملبورن به طور خارق العاده ای زیبا بود و نظم عجیبی هم در همه جای شهر و مخصوصا در رانندگی مردم میدیدم. تاکسی بعد از تقریبا نیم ساعت به متلی که رزرو کرده بودم رسید و من هم وسایلم رو در اتاقم گذاشتم و از اول از همه از شدت خستگی یک خواب حسابی کردم.

بعد از چند ساعت هم بیدار شدم و رفتم حسابی در شهر چرخیدم و کلی از حال و هوای کشور جدیدم لذت بردم!

پیدا کردن خانه و کار پس از مهاجرت به استرالیا

یکی دو روز بعد از رسیدنم شروع به جستجو برای پیدا کردن خونه کردم. از طریق سایتی به نام گامتری که سایت اصلی نیازمندیهای استرالیاست چند خونه رو بازدید یا به قول خودشون اینسپکت کردم و یک آپارتمان که حدود ۱۰ دقیقه با قطار با مرکز شهر فاصله داشت رو انتخاب کردم.

همخونم یک خانم استرالیایی بود که حسابدار یک شرکت حمل و نقل بود. خانم منظمی به نظر میرسید و چون در طول هفته ساعات طولانی کار میکرد بیشتر آخر هفته همدیگه رو میدیدیم.

بعد از اینکه خیالم از بابت پیدا کردن محل زندگی راحت شد، شروع به جستجو برای کار تخصصی رشته خودم کردم. خیلی دوست داشتم که ابتدا به ساکن در رشته تخصصی خودم کار کنم و مثل خیلی از مهاجرهای دیگر در استرالیا، دنبال کارهای متفرقه نروم.

حدود ۱ ماه از طریق سایت سیک که سایت اصلی کاریابی استرالیا هست دنبال کار گشتم و برای بیشتر از ۱۰۰ کار رزومه فرستادم. متاسفانه به جز یکی دو تا مصاحبه تلفنی کوتاه، موفقیت دیگه ای نصیبم نشد.

با توجه به بالا بودن مخارج و اینکه پولی که از ایران به عنوان پس انداز با خودم آورده بود محدود بود، تصمیم گرفتم تا پیدا کردن کار تخصصی، دنبال کار متفرقه هم برم و بتونم هم درآمدی کسب کنم و هم زبانم رو قویتر کنم.

پیدا کردن کار متفرقه در استرالیا

علیرغم اینکه فکر میکردم پیدا کردن کار غیر مرتبط باید آسون باشه، حدودا ۳ هفته طول کشید تا یک کار فروشندگی در یک سوپرمارکت به نام گالاکسی پیدا کردم.

در این ۳ هفته علاوه بر اینکه در سایتهای کاریابی دنبال کار میگشتم، خودم هم حضوری به فروشگاهها و رستورانها میرفتم و رزومه ام رو میدادم و آخر سر هم به واسطه همین کارم، کار پیدا کردم.

حقوقم با اینکه مربوط به کاری غیر مرتبط بود، با حقوقی که در ایران به عنوان یک مهندس دریافت میکردم قابل مقایسه نبود. البته مخارج هم در استرالیا به مراتب بالاتر از ایران هستند ولی باز هم فکر میکنم کیفیت زندگی در کل حتی با یک شغل ساده در استرالیا بالاتر از شغل تخصصیم در ایران بود.

خلاصه شروع به کار کردن در سوپر مارکت کردم و حدود ۲۰ ساعت در هفته شیفت میگرفتم. از مقدار کار کردنم راضی بودم چون هم پولی که در میاوردم برای گذران زندگیم کافی بود و هم اینکه همچنان وقت داشتم برای کار تخصصی خودم اقدام کنم و رزومه بفرستم.

حدود ۴ ماه در سوپرمارکت کار کردم و فکر میکنم خیلی برام سودمند بود چون مهارت انگلیسی محاوره ای من رو خیلی بهتر کرد.

پیدا کردن کار مهندسی عمران در ملبورن و اشتغال به کار تا به امروز

بعد از ۵ ماه جستجو، بالاخره یک شرکت مهندسین مشاور بعد از سه وقت مصاحبه (یک مصاحبه تلفنی و دو مصاحبه حضوری) به من چراغ سبز نشون داد و قرار شد برای ۳ ماه به صورت امتحانی شروع به کار کنم.

البته داشتن این دوره امتحانی در استرالیا برای شروع به کار مرسوم هست و معمولا هم اگر مشکل خاصی در این دوره پیش نیاد، استخدام رسمی انجام میشه. خدا رو شکر از من هم راضی بودند و بعد از ۳ ماه به طور رسمی استخدام شدم.

حقوقم رو هم ۰۰۰ ۷۰ دلار در سال در نظر گرفتند که البته برای مهندسین عمران در استرالیا حقوق نسبتا کمی هست ولی برای شروع کار واقعا راضی بودم.

تا به امروز که این نوشته رو مینویسم (آگوست ۲۰۱۷) در این شرکت مشغول به کار هستم و از تصمیم خودم برای مهاجرت به استرالیا راضی هستم.

خیلی اوقات احساس تنهایی میکنم ولی به غیر از اون، از کیفیت زندگیم در اینجا رضایت کامل دارم. طبق برنامه ریزی هایی که کردم میتونم در عرض چند سال آینده یک خونه به صورت قسطی خریداری کنم و از حیث مالی خیالم از آینده راحت هست.

البته خیلی از دوستانم که با همسرشون به استرالیا مهاجرت کردند احساس تنهایی من رو نداشتد به خاطر همین شاید بشه گفت مهاجرت به همراه خانواده اون مشکل رو هم حل میکنه.

به طور خلاصه و برای جمع بندی، از کیفیت زندگیم در استرالیا راضی هستم و اگر زمان به عقب برمیگشت، باز هم تصمیمم برای مهاجرت به استرالیا مثبت بود.

البته خیلی از افراد رو هم میشناسم که اینجا هستند و دایما دارن از دوری وطن مینالند ولی نمیدونم با این وجود اگر واقعا انقدر ناراضی هستند، چرا به ایران برنمیگردند؟!

لازم میدونم که از جناب امیرشاهی هم برای تمام راهنمائی هاشون تشکر کنم. بدون کمک ایشون و همکاران متعهدشون, زندگی من با الان خیلی فرق داشت.

دسته‌ها
تجربه های شخصی

تجربه شخصی رعنا | سرمایه گذاری در استرالیا

هیچ وقت فکر نمی کردم روزی بخوام ایران رو ترک کنم، اون هم به مقصدی به دوری استرالیا. اما خب بعد از شکست زندگی مشترکم، در سن ۴۲ سالگی ناگهان تمام وابستگی هایم به ایران برایم کمرنگ شد و فکر مهاجرت در ذهنم قوت گرفت. در ایران داروخانه داشتم و رشته خودم هم داروسازی بود. می تونستم از طریق مهاجرت کاری اقدام کنم اما ترجیح دادم از طریق سرمایه گذاری کارم رو شروع کنم.

به عنوان یک زن در کسب و کار ،کاملا موفق محسوب می شدم و معتقد بودم راه اندازی یک بیزینس موفق در استرالیا چالشی بود که اعتماد به نفس ضربه دیده ام را دوباره ترمیم می کرد. از سن پایین کار کرده بودم و به قول معروف، پوستم در بازار کار ،کلفت شده بود.

می تونستم بین کانادا و استرالیا، کانادا رو انتخاب کنم اما فکر کردم برای شرایط روحی من، شهری ساحلی مثل Gold Coast در Queensland بسیار بهتر باشد.

قبلا به استرالیا سفر کرده بودم، شیفته ی Queensland، علی الخصوص Gold Coast بودم. آب و هوای استوایی، دریای فیروزه ای، مردم شاد، خیابان های زنده، تمام چیزی بود که لازم داشتم. باید دوباره انگیزه پیدا می کردم، بحران میانسالی حرف کمی نبود.

شروع به تحقیق کردن و خوندن زبان کردم و هدفمند به دنبال کارهای مهاجرت بودم.جلسات مشاوره زیادی رفتم. به خاطر دارم که طی جلسه مشاوره ام با دفتر شما، پیشنهاد اولتون به من این بود که از طریق مهاجرت کاری اقدام کنم. برام جالب بود با این که سود شما از ویزای سرمایه گذاری خیلی بیشتر هست، به من راه کم خرج تر رو پیشنهاد دادید. شاید همین حسن نیت بود که تصمیم به همکاری با شما شد.

در مرحله Bussiness Plan هنوز ایده های زیادی در سرم بود، اما هیچ کدوم شکل واحدی نداشت. تصمیم بر این شد که یه طرح اولیه با کمک وکیل ، صرفا جهت موافقت ایالتی ارائه بدم. تصمیم بر دایر کردن یک شیرینی فروشی بود. مقدار سرمایه گذاری  220,000 $  اعلام شد. ۸ روز کاری بعد از ارسال درخواست به ایالت Queensland، جواب مثبت ایالتی به من اطلاع داده شد. ظاهرا تمام ایالتهای استرالیا از ویزای سرمایه گذاری خیلی خوب استقبال میکنن.

بعد از گرفتن جواب مثبت ایالتی، آقای امیرشاهی یک لیست بلند بالا از مدارک لازم برای ویزا به من ایمیل کرد. اطلاعات خیلی زیادی هم لازم بود. از کارشناسی املاک و صورتحساب مالی داروخانه تا تاریخ دقیق تمام سفرهای خارجی که رفته بودم. مدارک و اطلاعات رو جمع کردم و کمتر از دو ماه بعد از گرفتن دعوتنامه، درخواست ویزا رو فرستادیم. حدود یک سال گذشت و هیچ خبری از اداره مهاجرت نشد تا اینکه ایمیلی اومد و از من یک سری مدارک تکمیلی خواستن. تست پزشکی هم همون موقع انجام دادم. چند ماه بعد، و بعد از درخواست یک سری مدارک دیگه و همینطور یک تماس تلفنی که از سفارت با من داشتن، ویزای من صادر شد. لحظه ای برای رفتن تردید نکردم!

از بین اموال شخصی فقط داروخانه رو واگذار کردم.تصمیم به فروش چیز دیگه ای نداشتم. یک ماه اول هر روز به Surfers Paradise ، قشنگ ترین ساحل  Gold Coast  می رفتم. آرامشی که سالها گم کرده بودم ، کم کم  به من برمی گشت.

تصمیم گرفتم شیرینی فروشی رو آماده بخرم ،با تجهیزات. شاید بدترین تصمیم شد، چرا که در Gold Coast  اکثر مردم ، رژیم غذایی محتاطی رو رعایت میکنن و در موارد کمی از شیرینی استفاده می شد.با اندکی ضرر، بعد از یک ماه شیرینی فروشی رو فروختم که بعدا تبدیل به فروشگاه ماست یخ زده شد. شاید اگر یک سال پیش بود،خودمو می باختم اما الان وقتش نبود.باید کاری می کردم که توش کمی تجربه داشتم. با کمک یک پزشک ایرانی که در استرالیا باهاش آشنا شدم، امتیاز یک کلینیک پزشکی رو گرفتم. تجهیزش کردم، آگهی دادم و پزشک استخدام کردم.موفق شدم. بیشتر از حد تصورم. البته پیدا کردن شریک، که خودش هم پزشک بود، کمک بزرگی محسوب می شد. خیلی از مجوز ها بدون کمک اون صادر نمی شد.

 به هر حال، موفقیتم، چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ روحی ، تاثیر به سزایی  در من داشت.مهاجرت من نتیجه ی خوبی داشت، پیشرفت توی استرالیا سخته اما اگر اتفاق بیفته نتیجه خیلی پربار تر از ایران هست.

دسته‌ها
تجربه های شخصی

تجربه شخصی بهروز | سرمایه گذاری در استرالیا

برای اکثر افراد، سرمایه گذاری در کشور جدید مثل راه رفتن با چشمان بسته است چرا که تقریبا هیچ دانشی در رابطه با بازار تازه ندارند. در این خصوص ما سوالاتی را از بهروز، موسس یکی از بیزینس های تازه رونق و موفق ایرانی در استرالیا پرسیده ایم.

سلام روز بخیر بهروز جان، حال و احوالت چطوره؟ می دونی امروز برای چی مزاحمت شدیم دیگه. می شه لطفاً مختصر اطلاعاتی راجع به زندگی حرفه ات قبل از مهاجرت به ما بدی و دیگه اینکه چی شد که تصمیم به مهاجرت گرفتی؟‌

سلام، روز بخیر حتما چرا که نه. والا من در ایران چندین سال بود که مدیریت رستوران خودم رو داشتم از کارم هم راضی بودم. مشکلات مربوط به خودش مثل شب کاری و نظارت تمام وقت رو داشت اما چون فوت و فن کار رو بلد بودم باهاش مشکلی نداشتم.

تا اینکه به اصرار همسرم تصمیم بر این شد که تنها پسرمون رو برای تحصیل بفرستیم استرالیا که اقوامی هم داشتیم. راستش هر دوی ما میدونستیم درست ترین کار برای فرزندمون همینه. پسر ما توی سن حساسی بود و همسرم بسیار نگران آیندش بود.

بعد از پرس و جوی بسیار و کسب اطلاعات فهمیدیم چون پسرمون زیر سن قانونی هست باید با یه خانواده استرالیایی زندگی کنه، که خب همسر من طاقتش رو نداشت. تصمیم بر این شد که ما هم همراه پسرمون اقدام رو شروع بکنیم.

خب من سنم در آن زمان ۴۶ سال بود و ویزای سرمایه گذاری تنها آپشن ما بود. البته خودمم هم همه عمرم کار آزاد کرده بودم و راحت تر بودم باز هم بیزینس خودم رو داشته باشم.

برای انتخاب وکیل واقعا وقت صرف کردیم، چون به حر حال سرمایه زندگی مون رو داشتیم جا به جا می کردیم. متاسفانه در ایران هیچ ارگانی نیست که نظارت داشته باشه روی کار این دفاتر مهاجرتی، همه هم با یه عنوان وکیل رسمی فلان کشور مشغول به کارند.

این شد که با اطلاع از اینکه اقای دکتر امیرشاهی وکیل دادگستری هستن و پسرشون هم عضو سازمان MARA و مترجم دادگستری هستن تصمیم به همکاری با شما گرفتیم، که مطمئن بشیم دفعه بعد که می آیم دفتر سر جاش باشه (می خندد).

از مرحله انتخاب وکیل که بگذریم، لازم بود Business Plan ارائه بدیم. در واقع اعلام بکنیم که ایده کسب و کارمون در استرالیا چی هست که خب باز هم من دوست داشتم در راستای سابقه کاری خودم باشه اما اطلاعات برای نوشتن Business Plan نداشتم و وکیل تحقیقات لازم از قبیل مکان، مخارج و غیره را برای ارائه به ایالت مربوطه انجام داد.

کمتر از دو هفته با طرح پیشنهادی موافقت شد و کار حسابرسی های مالی برروی اموال شخصی و کاری بنده شروع شد. سخت ترین قسمت همین بخش بود که باز با ارائه گایدلاین های مشخص و گام به گام از سمت وکیل منظم انجام شد. دقیقا ۱ سال و ۷ ماه بعد از شروع کار ویزای ما ۳ نفر به دستمون رسید.

خیلی ممنون بهروز جان اگه وقت داشته باشی یه مقدار هم برای ما از بعد از ورود به استرالیا بگی؟

خب خودتون می دونین که ویزای ما ۱۸۸ بود که موقت بود و ۴ سال وقت داشتیم سرمایه گذاری رو انجام بدیم. یک سال اول رو تصمیم داشتم فقط تحقیق کنم. در واقع تمام کسانی که در استرالیا می شناختم کارمند بودند و اطلاعات به خصوصی در زمینه شغل آزاد نداشتند.

در طی تحقیقات با چند مشاور سرمایه گذاری فهمیدم کم ترین ریسک مربوط به رستوران های زنجیره ای است که معروف ترین هایشان حق امتیاز میلیون دلاری نیاز دارند و معمولی ترینشان مثلSub Way بسته به اینکه کجا قرار داره از ۲۵۰ هزار دلار شروع می شه.

آپشن دیگه هم این بود که کافی شاپ و یا رستورانی رو با وسایل و اسم از صاحب قبلی اش بخرم که خب هزینش کمتر می شد اما ریسک ریزش مشتری با عوض شدن مدیریت رو داشت. تصمیم بر این شد که رستورانی با منوی ایرانی- لبنانی – ترکی دایر کنیم که مشتری هایی از تمام ملیت ها جذب کنیم چراکه غذا های ایرانی برای خیلی از خارجی ها شناخته شده نیست.

بعد از دو سال از ورودم مکان مناسبی پیدا شد و با کلی گشت و گذار، تهیه کننده مواد اولیه ام رو هم انتخاب کردم. با استخدام ۲ کارمند استرالیایی در ابتدا شرط کار افرینی برای ویزای دائم را هم رعایت کرده بودم.

خب خدارو شکر محله مناسبی بود و زودتر ازون که فکر می کردم دخل و خرج با هم یکی شد و کم کم به سود دهی رسیدیم. البته این راه همش هم حسن نبود و کم سختی نداشت. به عنوان یه خارجی وقتی که به عنوان مثال یه مشکل فنی توی رستوران برام پیش می اومد مثل ایران نبود که راحت زنگ بزنی و تعمیرکار بیاد و باید حسابی می گشتم و آدم منصفی پیدا می کردم که قیمت مناسب بهم پیشنهاد کنه، در واقع خیلی از مسائل رو می بایستی از اول یاد بگیری.

خیلی ممنونم بهروز جان، به عنوان آخرین سوال می خواستم بپرسم که همسرت و پسرت راضی هستند از مهاجرت؟

خب به طبع همسرم هم مثل من دلتنگ خانواده و دوستان هست اما یه جورایی الان دیگه اینجا رو ترجیح می ده خصوصا اینکه جا افتاده و رانندگی هم می کنه. دوستان خانوادگی خوبی پیدا کردیم و درس هم می خونه.

پسرم هم که انگار نه انگار که مهاجر هست و حسابی در حال خوش گذرونی هست خصوصا که مدرسه های اینجا زمین تا آسمون با ایران فرق دارند و معتقدند فشار درسی از دانشگاه باید شروع بشه و بچه ها تو این سن بیشتر باید شاد باشند و این کارو با کمپ های مختلف و کلاس های ورزشی متعدد براشون انجام می دهند. حالا شما بگو نباید خوشحال باشه؟ (می خندد)

دسته‌ها
تجربه های شخصی

تجربه شخصی مینا | تحصیل در استرالیا

مینا، متولد سال ۱۳۷۲، در سال ۲۰۱۲ به عنوان دانشجوی کالج وارد استرالیا شد. مراحل مختلف مهاجرت مینا از گرفتن تصمیم برای تحصیل در استرالیا تا اوضاع و احوال وی تا به امروز در این نوشته از زبان وی شرح داده شده است:

تصمیم برای تحصیل در استرالیا

حدودا ۱۷ ساله بودم که مشکلات زندگی و تحصیل در ایران برام پررنگتر شده بود. نداشتن حق انتخاب درمورد خیلی از مسائل به عنوان یک دختر جوان برای من که در خانواده همیشه حق رای داشتم قابل هضم نبود. پدر و مادرم هر دو شاغل بودند و از پس هزینه های من و خواهر و برادرم نه به آسانی اما بر می آمدند.

در تب و تاب سال آخر دبیرستان و کنکور بودم که تصمیمم برای مهاجرت محکمتر شد. درسم خوب بود و امید داشتم که در کنکور هم نتیجه قابل قبولی بگیرم اما به توصیه خواهرم که قبل از من برای تحصیل به استرالیا رفته بود، تصمیم گرفتم که دوره کارشناسی رو خارج از ایران شروع کنم که هم برای کار پیدا کردن آماده تر بشم و هم تسلطم به زبان انگلیسی بیشتر بشه.

وجود خواهرم و تعریفهایی که از استرالیا شنیده بودم جای شک برام باقی نگذاشت.

وجود تعدادی بالای مهاجرین در استرالیا و قبول کردن اونها در جامعه برای من که فردی معاشرتی بودم خیلی مهم بود.

انتخاب وکیل

به توصیه خواهرم و دیگر آشنایانی که در استرالیا اقامت داشتند تصمیم گرفتم وکیل مهاجرتی ام رو از لیست وکلای مارا انتخاب کنم. در واقع داستانهای زیادی راجع به دفاتر مهاجرتی که کلاهبردار از آب درآمده بودند شنیده بودم و به هیچ عنوان نمیخواستم ریسک کنم.

بعد از یک جلسه مشاوره معلوم شد که برای منی که هنوز کنکور نداده بودم و مهارت زیادی در زبان انگلیسی نداشتم ،بهترین گزینه گذراندن سال اخر دبیرستان (کالج) و پس از اون ورود به دانشگاه بود.

نمره مورد نیاز آیلتس برای پذیرش کالج  ۵ بود که براحتی میتونستم از عهده اون بربیایم. بعد از ارائه مدارک و نمره زبان، حدود ۴ ماه طول کشید تا ویزای دانشجویی ام رو دریافت کنم. دیگه مهاجرت شکل واقعی تری گرفته بود. ترس و استرس جدا شدن از خانواده و ندیدن دوستان وآشنایان تنها چیزی بود که روی خوشحالیم سایه می انداخت.

ورود به استرالیا

خواهرم در آن زمان، در سیدنی زندگی میکرد اما به خاطر مخارج بالای زندگی نسبت به ملبورن و همینطور بودن در کنار من، تصمیم به نقل مکان از سیدنی به ملبورن گرفت. شب سفر با کلی استرس و هیجان از خانواده جدا شدم و بعد از ۱۶ ساعت پرواز و دو ترانزیت ۲ ساعته در دبی و مالزی به ملبورن رسیدم. پرواز خیلی طولانی بود و خیلی خسته شدم.

دیدن خواهرم در فرودگاه میان آن همه غریبه دلگرمی بزرگی بود. بعد از گرفتن تاکسی بود که متوجه هوای متعادل و طبیعت به شدت سرسبز اطرافم شدم. برای من که از پاییز تهران اومده بودم این تغییر آب و هوایی عجیب بود. حدود یک ساعت از فرودگاه تا خانه ای که خواهرم اجاره کرده بود تو راه بودیم.

حدود سه روز بود که خوابم بهم ریخته بود و به اصطلاح (Jet Lag) شده بودم. بالاخره خوابم تنظیم شد و تونستم از بودن در کنار خواهرم و زیبایی های شهر جدید حسابی لذت ببرم.

عادت به شرایط جدید در استرالیا

برای من که زیاد اهل مسافرت نبودم و جاهای زیادی را هم ندیده بودم، مکان جدید حیرت آور بود. حدود دو ماه تا شروع کالج وقت آزاد داشتم. از آنجایی که زبانم اونقدر تعریفی نداشت، تصمیم گرفتم در این دو ماه با تماشای فیلم و خوندن روزنامه یکم آماده تر بشم. بعد از چند ماه، پیشرفت رو در سطح زبانم احساس میکردم. بودن در محیط و اجبار به صحبت تاثیر قابل توجهی داشت.

خیلی دوست داشتم زبان محاوره ایم زودتر راه بیفته که بتونم شروع به کار کردن کنم. ارزش ریال به دلار کمتر و کمتر میشد و من احساس میکردم بهتره از حق ۲۰ ساعت کار کردنم در هفته بعنوان دانشجو استفاده کنم و برای خودم پس اندازی داشته باشم.

شروع کالج

روزای اول کالج آنقدر هم که فکر میکردم ترسناک نبود .اکثر دانشجوها مثل من خارجی بودند. سه ماه پس از شروع کالج بالاخره تونستم در کافه ای نزدیک به خونه کاری پاره وقت پیدا کنم. پول زیادی نمیدادند اما کار کردن به من اعتماد به نفس میداد. بعد از چند ماه دلتنگی برای ایران و خانواده، حس میکردم به کشور جدید عادت کردم و از قانون مندی و بهتر شدن کیفیت زندگیم راضی بودم.

با این وجود، نداشتن دوستان صمیمی و دلتنگی برای خانواده ام گاها به شدت آزارم میداد. بعد از یک سال در رشته ی مهندسی برق دانشگاه La Trobe قبول شدم و با چند دانشجوی ایرانی دیگه که هم سن و سال خودم بودند، آشنا شدم.

وجود دوستان تازه و خواهرم که تازه ازدواج کرده بود حس داشتن خانواده دوم را به من میداد. حالا دیگه احساس تنهایی به بدی روزهای اول نبود. چهار سال از مهاجرتم گذشته بود که درس و ویزای تحصیلیم رو به اتمام بود. زمانش رسیده بود که برای ویزای دائم اقدام کنم.

اقدام برای ویزای دائم (PR)

شانس آوردم که رشته تحصیلیم در لیست مشاغل استرالیا بود، اما گرفتن آیلتس ۷ برای ویزای دائم اصلا کار آسونی نبود.  چهار بار امتحان دادم، تا بالاخره نمره دلخواهم رو آوردم. باقی امتیاز ها رو از طریق امتحان ناتی و  داشتن فامیل درجه یک در استرالیا به دست آوردم.

شاید سخت ترین و پر استرس ترین قسمت برای من، تبدیل ویزای دانشجوییم به دائم بود.

پیدا کردن کار در استرالیا

بعد از کلی جست و جو برای یافتن شغل مرتبط تونستم یه کار مرتبط به رشته تحصیلیم پیدا کنم.

حقوق اولیه برای منی که تجربه مرتبط نداشتم نسبت به سایر همکارانم خیلی کم بود، اما برای همینش هم خداروشکر میکردم و سعی میکردم پیشرفت کنم.
الان حدود ۵ سال از ورودم به استرالیا میگذره و از تصمیمم برای مهاجرت و مستقل شدن بسیار خوشحالم بخصوص وقتی به ایران برمیگردم و مشکلات گذشته را از نو میبینم.